خرید بک لینک
سال ۱۴۰۲ شد و من امروز صبح کتابخانه هستم. اعتراف میکنم اینکه خودمو بچسبونم به صندلی و از تفریحم بزنم و بشینم درس بخونم حقیقتا کار آسونی نخواهد بود. ولی یه جورایی هم کیف میده. چون الان که اومدم کتابخونه یاد دورانی افتادم که برای کنکور ارشد میخوندم. در کل دوست داشتم اون دوران رو و هی میگم یادش بخیر. یاد تمام دخترایی میفتم که میومدن کتابخونه و من از سرنوشتشون خبری ندارم. دخترایی که اون زمان با هم دوست بودیم. ایام میگذروندیم. الان روی همون صندلیا دخترای دیگه ای نشستن. به این میگن گذر عمر.دلم میخواد زبانمو بخونم و وقتی مدرک زبانمو گرفتم بیام روی همین صندلیا بشینم رمان بخونم. لپ تاپ هم بیارم و بشینم دانشگاه پیدا کنم. هندزفری هم تو گوشم و آهنگ دل میگه دلبر میاد مهستی گوش بدم.اخ که چه کیف میده روزایی که با دست خودت می سازی. + نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:16&nbsp توسط ادمین  | 

برچسب: نویسنده: آرتمیس شجاعی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 12:41

صفحه بندی